بازم من در گیر شدم و کم به اینجا اومدم منو باید ببخشیداما امروز اومدم با یه اتفاق جالب که می تونست جالب هم نباشه و بشه اتفاق وحشتناک![]()
بزارین از اول ماجرا واستون بگم ...روز ۴ شنبه بود که با دوستا قرار گذاشته بودیم بریم خونه یکی از بچه ها که به تازگی مامان شده بود و دخمل گلشو ببینیم ...منم از ساعت ۲ شروع کردم به آماده شدن ...ائل یه دوش گرفتم بعدم موهامو سشوار زدم و صورتمو هم آرایش کردم بعدم لباسای مهمونی رو پوشیدم و یه مانتو الکی تنداختم تنم و یه شال کوچیک از همونا که خانوم بسیجیا ببینن چشماشون از حدقه در میاد
رو هم سرم کردم و نشستم ژشت ماشین و راه افتادم به سمت خونه دوستم .....توی بلوار داشتم میرفتم که نم نم بارون شروع شد و منم که همیشه با آخرین سرعت ممکن حرکت میکنم یادم افتاد که الان خیابون صابونی میشه زود پام و از روی گاز برداشتم و یه نیمچه ترمز زدم که دیدم بله ماشین لیز خورد حالا جلوی منم یه تراکتور باسرعت صفر کیلومتر هم داره میره منم هی دنده معکوس میزنم که ماشینو نگه دارم اما ماشینم هی میکشه به راست نگو چرخ جلوش مشکل داره با هر ترمز ناگهانی باعث میشه ماشین منحرف بشه خلاصه با هر ضرب و زوری بود ماشین و سرعتش و کم کردم اما خوب آخرش خوردم به چرخ جلو تراکتوره اما با شتاب خیلی کم ...تا اومدم از ماشین پیلده شم ببینم چی شده دیدم در ماشین قفله تا اومدم درو باز کنم یه چیزی محکم خورد ته ماشینم و واز طرف راننده رد شو و دربهای طرف راننده رو خراشیدو آینه بغلم رو هم کند و رفت جلو با چند تا چرخ زدن واستاد بلافاصله پشت سرش ۷-۸ تا ماشین دیگه هم خوردن به اون ماشینو تمام بلوار بند اومد(تمام این اتفاقا در عرض چند ثانیه اتفاق افتاد ) من که تا چند دقیقه اصلا گیج بودم نمیفهمیدم چی شده کی به کی زده ...از ماشین پیاده شدم و دیدم بله سپر وگلگیر وچراغ عقب داغون شده در باک شکسته روی درام هم حسابی خراشیده شده همون موقع بود که گفتم خدا پدرو مادر اونی که دزدگیر ماشینمو بسته بیامرزه که قفل کودک گذاشته ...چون چند ثانیه بعد از استارت درهای ماشین قفل میشه و من همیشه میگفتم اه این چه کاریه درها قفل میشه ..اما حالا میفهمم که چقدراین کار میتونه مفید باشه ..همیشه این بچه نیست که در ماشین رو ناخوداگاه باز میکنه گاهی اوقات آدم بزرگها هم کارای میکنن که ازشون بعیده
تازه بعد از تصادف که پلیس اومد من دیدم که عجب قیافه تابلویی دارم گفتم حالا تی این هاگیر واگیر اگه به من گیر بدم چه خاکی تو سرم بریزم فوری زنگ زدم به شوهرم اما اونم در دسترس نبود ..زنگ زدم به داداشم اونم گوشیش خاموش بود ...خلاصه با کاراگاه بازی داداش و پیدا کردم بیچاره با سرعت نور خودشو رسوند به محل تصادف ..منم به سرهنگه گفتم که من لباسم مناسب نیست میتونم برم داداشم جای من میمونه اونم یه نیگاه به سر تا پای من کرد و گفت باشه برو خلاصه با هر جون کندنی بود از اونجا رفتم رسیدم به مهمونی ...
اینم از اتفاق و حشتناک روز بارونی ....خداخیلی به من رحم کرد و گرنه امروز من نبودم داشتین حلوای من و میخوردین و واسم فاتحه می خوندین !!
عکسای تصادفم به محض آماده شدن حتما واستون میزارم