مردی در حال رانندگی بود. از طرف مقابل ماشینی به او نزدیک شد و محکم با هم بر خورد کردند. دختر زیبایی از ماشین روبرویی پیاده شد و کمی به ماشینها نگاه کرد و به مرد گفت : می بینید ؟ ماشین ها داغون شده. مرد هم نگاهی می اندازد و تایید می کند. دختر میگه تقدیر زندگی ما اینطوری رقم خورده که ما در اینجا با این تصادف آشنا بشیم. شما مرد زیبایی هستید.
مرد هم خوشحال از اینکه این حادثه باعث آشنایی شده این جریان را تائیید کرد. ![]()
دختر نگاهی به داخل ماشین انداخت و شیشه ای مشروب بیرون آورد و گفت : عجیب است! با این شدت ضربه این شیشه سالم مانده. شاید برای اینکه این آشنایی را جشن بگیریم و شیشه را بدست مرد میدهد.
مرد کمی از مشروب را میخورد و به شیشه را به دختر می دهد و تعارف میکند و میگوید ؟ خوب حالا برای ناهار به خانه ما برویم ؟ و دختر شیشه مشروب را میگیرد و داخل ماشین میگذارد و پاسخ میدهد : نه!
همینجا منتظر پلیس میمانیم!![]()
![]()
از این حکایت مهمل نتیجه میگیریم که ... نه بهتره درس عبرت بگیریم ! "که" هم نداره!
سلام
، کمپانی مبل سازی فین کن اشتاین
!! در اقدامی بی سابقه
تصمیم به ثبت اختراعی نمود که ازین طریق مشکل آقایون ازدواج کرده
و پسرای دارای مامان وسواس
!! رو حل کرده !
وقتی روزی شونصد بار
تصمیم می گیره جای مبل ها رو عوض کنه ! آقایون راحت می شن از جابجا کردن مبلا !! 
