تبليغاتX
باد سبا

نمیدونم شما که الان داری این پست رو میخونی در کدوم مقطع از تحصیل هستی ...شایدم درس و تموم کردی و مشغول  کاری هستی تا یه نون بخور نمیر پیدا کنی.در هر حال اگه از دسته اولی هنوز با امتحان ترم و میانترم باید دست و پنجه نرم کنی و اگه از دسته دومی داری به خاطرات دوردره کردن میانترم و تقلب پایان ترم فک میکنی پس جالبه این چند خط رو بخونی :

يک روز چند تا از اين دانشجوهای دودره باز دانشگاه  به خاطر اينکه روز قبل از امتحان ميانترم مشغول حال و هول بودند٬ روز امتحان خيلی دير سر جلسه امتحان مياند و الکی به استاده ميگن که چرخ ماشين پنچر شده و وسط خیابون گير کردند و بيا جون مادرت از ما دوباره امتحان بگير! استاده ميگه باشه هفته ديگه ازتون امتحان ميگيرم. روز امتحان اين بخت برگشته ها رو ميبره تو يکی از اين تالارهای بزرگ دانشگاه و هر کدومو يه گوشه مينشونه. ۲ سوال ميده. سوال اول که خيلی آسون بوده ۵ نمره از ۱۰۰ نمره داشته و سوال دوم که ۹۵ نمره داشته اين بوده: کدوم چرخ ماشين پنچر شده بود؟

نتیجه اخلاقی که از این متن میگیریم اینه که همیشه اول جند بار دروغتون رو با دوستاتون هماهنگ کنید تا نقطه ابهامی باقی نمونه و بتونین ۱۰۰ نمره میانترم رو بگیرین.

+ نوشته شده در شنبه 1385/05/28ساعت 8:27 توسط سبا |

سلام دوستان.خوبین؟ چند روز پیش از طرف امور کارکنان و رفاه اعلام شده بود که جهت انجام آزمایش خون واسه تست دیابت همه کارمندان روز۴ شنبه در محل کارشون حاضر باشن و ماموریت و مرخصی و... تعطیل! ار اونجایی که عده ای از این عزیزان دستشون بند بود و می ترسیدن با این آزمایش خون پته همشون بریزه رو آب در صدد جور کردن یه موقعیت اضطراری بودن که روز موعود شرکت نباشن تا اینکه این خبر به گوش مسئولین امر میرسه و دوباره یه آگهی میزنن که بابا به پیر به پیغمبر این آزمایش فقط تست دیابت و چیز دیگری نداره .تا این افراد معلوم الحال نترسن و جهت آزمایش مراجعه کنن

خلاصه روز موعود رسید و اومدن بایه سوزن نوک انگشت هممون رو سوراخ کردن و یه قطره خون گرفتن و به من گفتن قند خونت ۶۷ از حد نرمال کمتری!!!سر گیجه نداری!!چشمات سیاهی نمیره!!گفتم نه بابا از من سالمتر وجود نداره ! خلاصه گفتن مواظب باش یه دفعه قند خونت نیافته پایین خطر ناکه! اما بقیه همکارا همه از۹۰ به بالا بود!

اینم یه داستان جالب که حیفم اومد شما دوستان گلم نخونیدش!:

تعدادی مرد در رختکن یک باشگاه گلف مشغول تعویض لباس بودن که یه موبایل زنگ میخوره و یکی از اونا گوشی رو میزنه رو آیفون و جواب میده :

مرد: بله؟

زن: سلام عزیزم هنوز باشگاهی ؟

مرد:بله عزیزم

زن:من الان توی فروشگاهم و یه کت چرمی دیدم که خیلی شیکه فقط هزار دلاره میتونم بخرمش؟

مرد: آره اگه خیلی خوشت اومده بخرش

زن:امروز که داشتم می اومدم ازکنار نمایگاه ماشین رد شدم و اون مرسدس بنزی رو که من همیشه دوست داشتم و واسه فروش اورده بود.میتونم بخرمش؟

مرد : قیمتش چند بود؟

زن: ۶۰۰۰۰دلار

مرد: البته عزیزم اما مطمئن باش با این قیمت همه وسائلش کامل باشه.

زن:آخ مرسییییی ...یه چیز دیگه هم مونده اون خونه ای که پارسال ازش خوشم میومد رو واسه فروش گذاشتن۹۵۰۰۰۰ دلاره .

مرد: خوب برو بگو ۹۰۰۰۰۰ تا اگه تونستی بخرش.

زن :باشه بعدا می بینمت خیلی دوست دارم

مرد : خداحافظ

مرد گوشی رو قطع میکنه و در حالیکه بقیه مات و مبهوت اونو نگاه میکنن میپرسه:

این گوشی مال کی بود؟!....

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/05/15ساعت 11:18 توسط سبا |

 بعد از سفر ماجرایی ما به اصفهان و یه سری مسائل خصوصی که واسه من پیش آمد (به قول معروف شدیم قاطی.....)۷مرداد تولدم بود که خیلی بهم خوش گذشت .کلی کادو از این و اون گرفتم!

شرکت هم مثل پارسال من رو شرمنده کرد و کادو تولد بهم یه ظرف کریستال خوشگل هدیه داد! آخه شرکت ما روز تولد خانومهای شاغل واسشون هر سال کادو میفرسته و اینجوری از زحماتشون تشکر میکنه..یادمه اولین سالی که من توی شرکت کار میکردم روز تولدم یه دسته گل واسم فرستادن که من کلی جا خوردم..چون نمیدونستم اوضاع از چه قراره با خودم میگفتم یعنی کی این کارو کرده؟!!!که بعدش نماینده بانوان شرکت زنگ زد و تولدم رو تبریک گفت! از اونجا بود که فهمیدم عجب شرکت با حالی داریم که تولدمون یادش می مونه

یه اتفاق دیگه هم افتاد اونم مسابقات پینگ -پونگ وزارت نیرو بود که امسال توی کرمان برگزار شد و متاسفانه من تونستم از بین ۵۰ نفر شرکت کننده به مقام هفتمی قناعت کنم.... اما خوشحالم تونستم یه نفر رو که همیشه توی مسابقات استانی ازش شکست می خوردم و نایب قهرمان میشدم توی این دوره از بازیها شکست بدم ....این نشون میده که بازی من روز به روز داره پیشرفت میکنه .... توی این سری مسابقات هم همه منو یه پای فینال میدونستن اما از اقبال بد درست توی ۴/۱ نهایی با قرعه بد به قهرمان بازیها خوردم و از دور مسابقات که تک حذفی هم بود حذف شدم قول میدم سال آینده جبران کنم

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/05/10ساعت 7:25 توسط سبا |